همراه با توصیههایی برای مراقبت از سلامت روان برای ایرانیان داخل و خارج از کشور در شرایط سوگ، خشم و اندوه جمعی
دکتر سعید ممتازی، مشاور و رواندرمانگر* – ونکوور
یک حقیقت فقط هست برجا:
آنچنانیکه بایست، بودن!
یک فریب است ره جسته هر جا:
چشمها بسته، بایست بودن!
ما چنانیم لیکن، که هستیم.
~ نیما یوشیج
خشونتهای جمعی و کشتارهای گسترده، صرفاً رخدادهایی سیاسی یا تاریخی نیستند؛ آنها ضربههایی عمیق به روان فردی، روابط اجتماعی و حافظهٔ جمعی یک جامعه وارد میکنند. در ایران، تجربهٔ خشونت ساختاری و خونینِ اعتراضات اخیر برای بسیاری از مردم نهفقط از خلال روایتها، بلکه از طریق مشاهدهٔ مستقیم یا غیرمستقیم صحنههای مرگ، برخوردهای خشونتآمیز و حمله با سلاح گرم و سرد، شکل گرفته است. آنچه اتفاقات اخیر را با اعتراضات گذشته متفاوت می کند، نهتنها ابعاد و ارقام کشتهشدگان، بلکه شکل غیرانسانی و غیراخلاقی نمایش بیسابقهٔ دهها و صدها جسد در کنار هم و صحنهٔ دلخراش جستوجوی بازماندگان سوگوار در میان اجساد بود. این مواجههها، بهویژه وقتی با انکار، سکوت یا نبود پاسخگویی همراه میشوند، مجموعهای از واکنشهای هیجانی پیچیده را برمیانگیزند که بیش از همه در قالب سوگ عمیق، اندوه پایدار، یأس از آینده و خشم اخلاقی بروز مییابند.
در این نوشته سعی کردهام نشان دهم که مراقبت از سلامت روان در چنین شرایطی، صرفاً بهمعنای درمان علائم فردی نیست؛ بلکه نیازمند نگاهی چندلایه است که روانشناسی بالینی را با فهم فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی پیوند میزند. در این چارچوب، سوگ، خشم و اندوه، نه نشانههای ضعف روانی، بلکه پاسخهایی انسانی به تجربهٔ فقدان، بیعدالتی و فروپاشی معناست.
مشاهدهٔ خشونت و مرگ: یک عامل تروماتیک مستقل
در ادبیات کلاسیک روانپزشکی، تروما اغلب با تجربهٔ تهدید مستقیم جانی تعریف میشود. با این حال، پژوهشها نشان دادهاند که مشاهدهٔ خشونت افراطی و مرگِ جمعی – حتی بدون آسیب مستقیم فرد – میتواند بههمان اندازه یا حتی شدیدتر، پیامدهای روانی بر جای بگذارد. مواجههٔ دیداری با صحنههای مرگ و رنج، حافظهٔ حسی را بهشدت درگیر میکند و به شکلگیری تصاویر مزاحم، کابوس، برانگیختگی فیزیولوژیک و گاه علائم تجزیهای میانجامد.
در ایران، این نوع مواجهه در حوادث اخیر، ناگهانی، بدون آمادگی روانی و بدون حمایت لازم بعدی رخ داده است. بسیاری از افراد نهتنها آنچه را دیدهاند، با خود حمل میکنند، بلکه امکان روایتسازی، سوگواری علنی یا حتی گفتوگوی امن دربارهٔ تجربهٔ خود را نیز نداشتهاند. این سکوت تحمیلی، یکی از عوامل مهم در مزمنشدن رنج روانی است؛ زیرا تجربهٔ تروماتیک بدون روایت و معنا، بهشکل بدی در حافظهٔ زندگی ادغام میشود.
مشاهدهٔ دیجیتال و ترومای غیرمستقیم
ویژگی مهم خشونتهای معاصر، حضور فراگیر رسانهها و شبکههای اجتماعی است. بسیاری از ایرانیان – بهویژه در خارج از کشور – از طریق تصاویر و ویدئوها بارها شاهد خشونت و مرگ شدهاند. این نوع مواجهه، که میتوان آن را «مشاهدهٔ دیجیتال» نامید، اگرچه فاقد تماس فیزیکی است، اما میتواند پیامدهایی مشابه تروما یا ترومای نیابتی ایجاد کند.
نکتهٔ قابلتأمل آن است که برای بسیاری از افراد، تماشای این تصاویر انتخابی خنثی یا صرفاً کنجکاوانه نیست، بلکه بهمنزلهٔ وظیفهای اخلاقی برای شاهدبودن تجربه میشود: دیدن برای فراموشنکردن، برای مقاومت در برابر انکار، و برای حفظ کرامت قربانیان. این تعهد اخلاقی، فرد را در وضعیتی دوگانه قرار میدهد: همزمانی همبستگی و فرسایش، آگاهی و درماندگی.
سوگ در شرایط خشونت و انکار
سوگ پس از مرگِ خشونتبار، ماهیتی متفاوت از سوگهای معمول دارد. مرگ ناگهانی و جمعی، اغلب امکان خداحافظی، آیینهای سوگواری و روایتسازی منسجم را از میان میبرد. در چنین شرایطی، سوگ نهفقط فقدان یک فرد، بلکه فقدان امنیت، اعتماد و آینده را نیز در بر میگیرد.
طبقهبندیهای روانپزشکی از اختلال سوگ درازمدت سخن میگوید؛ وضعیتی که با احساسی از ماهها تداوم حسرت ماندگار، اشتغال ذهنی با فرد کشتهشده و اختلال جدی در عملکرد روزمره مشخص میشود. با اینحال، در شرایطی مانند ایران، طولانیشدن سوگ میتواند پاسخی طبیعی به شرایطی غیرطبیعی باشد: انکار رسمی، تهدید، نبود عدالت و تداوم خشونت.
از منظر مراقبت سلامت روان، مسئلهٔ اصلی تنها کاهش نشانهها نیست، بلکه فراهمکردن امکان سوگواری سالم است: دیدهشدن، شنیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن فقدان.
اندوه و یأس: فروپاشی افق معنا
اندوه و یأس در شرایط خشونت و قتل جمعی اغلب با افسردگی فردی اشتباه گرفته میشوند. اما از نظر پدیدارشناختی، این تجربهها تفاوت مهمی دارند. نظریهٔ «فرضهای بنیادین» نشان میدهد که انسانها برای ادامهٔ زندگی به باورهایی نانوشته دربارهٔ عدالت، امنیت و پیشبینیپذیری جهان متکیاند. مشاهدهٔ مرگِ جمعی و خشونت سازمانیافته این فرضها را بهطور ریشهای تخریب میکند.
در چنین شرایطی، افراد ممکن است از «بیآیندگی» سخن بگویند؛ حالتی که در آن امید نه تسلیبخش، بلکه شکننده یا حتی خطرناک به نظر میرسد. این یأس الزاماً نشانهٔ بیماری نیست، بلکه واکنشی وجودی به تجربهٔ بیعدالتی مداوم است. مراقبت از سلامت روان در اینجا، بهمعنای تحمیل خوشبینی نیست، بلکه کمک به تحمل واقعیت بدون فروپاشی روانی است.
خشم و آسیب اخلاقی
خشم یکی از مهمترین واکنشها به خشونت جمعی است و اغلب بهاشتباه بهعنوان هیجانی صرفاً مخرب تلقی میشود. اما در بافت بیعدالتی، خشم میتواند نشانهٔ زندهبودن وجدان اخلاقی باشد. پژوهشهای مربوط به آسیب اخلاقی نشان میدهند که مشاهدهٔ اعمالی که بهطور جدی با ارزشهای اخلاقی فرد در تعارضاند – بهویژه وقتی این اعمال قابلپیشگیری بوده یا به کلی انکار شوند – میتواند به احساس خیانت، شرم، گناه و بحران معنایی بینجامد.
در ایران، تجربهٔ تحریف حقیقت، سکوت اجباری و برخورد با مراسم سوگواری یا منع آن، این آسیب اخلاقی را تشدید میکند. خشم در چنین شرایطی اگر امکان بیان و تبدیلشدن به کنش معنادار را نیابد، ممکن است به درون بازگردد و بهصورت فرسودگی، بیحسی یا افسردگی بروز کند. از اینرو، مراقبت روانی سالم نه به خاموشکردن خشم، بلکه به فهم، مهار و جهتدهی اخلاقی آن میپردازد.
تداوم تروما در حوادث اخیر و جاری
یکی از ویژگیهای مهم وضعیت کنونی ایران آن است که خشونت برای بسیاری از مردم پایانیافته نیست. حوادث اخیر و جاری – از سرکوب اعتراضات تا قتلهای بحثبرانگیز و برخورد با یادبودها – نوعی وضعیت «تروما در حال وقوع» ایجاد کردهاند. در این وضعیت، هر رخداد تازه میتواند سوگهای پیشین را دوباره فعال کند و چرخهٔ اندوه، خشم و یأس را تشدید نماید.
از منظر سلامت روان، این امر پیامد مهمی دارد: بسیاری از الگوهای درمانی کلاسیک بر فرض «پایان تهدید» بنا شدهاند. وقتی تهدید تداوم دارد، انتظار بهبود سریع یا پردازش کامل تروما میتواند غیرواقعبینانه باشد. مراقبت روانی در چنین شرایطی بیشتر بر تابآوری، تنظیم هیجانی و حفظ پیوندهای انسانی متمرکز است تا «حل کامل» رنج.
سوگ، اندوه، یأس و خشم پس از خشونت جمعی در ایران را نمیتوان صرفاً نشانههای اختلال روانی دانست. آنها پاسخهایی انسانی به تجربهٔ مرگِ جمعی، مشاهدهٔ خشونت، انکار حقیقت و فروپاشی معنا هستند. مراقبت از سلامت روان در این زمینه، تنها وظیفهٔ درمانگران نیست، بلکه مسئولیتی فردی، فرهنگی و اجتماعی است: مسئولیتِ دیدن، شنیدن و انسانیماندن در زمانهای که خشونت میکوشد این امکانها را از ما بگیرد.
توصیههایی برای مراقبت از سلامت روان برای ایرانیان داخل و خارج از کشور در شرایط سوگ، خشم و اندوه جمعی
در شرایطی که خشونت، فقدان و بیعدالتی بهصورت مکرر تجربه میشوند، مراقبت از سلامت روان نه یک تجمل فردی، بلکه ضرورتی انسانی و جمعی است. توصیههای زیر جایگزین درمان تخصصی نیستند، اما میتوانند به کاهش فرسایش روانی و حفظ تعادل در زندگی روزمره کمک کنند – چه برای ایرانیان داخل کشور و چه برای آنان که در مهاجرت و دیاسپورا زندگی میکنند.
۱. واکنشهای خود را «غیرطبیعی» تلقی نکنید
احساس اندوه عمیق، خشم، بیحسی، اضطراب یا نوسان هیجانی در برابر خشونت و فقدان، نشانهٔ ضعف روانی نیست. این واکنشها پاسخهایی انسانی به شرایطی غیرانسانیاند. نامگذاری تجربهها (سوگ، خشم، اندوه، درماندگی) بهجای سرکوب آنها، نخستین گام مراقبت روانی است.
۲. تماشای اخبار و تصاویر را آگاهانه تنظیم کنید
در معرضبودن مداوم با اخبار و تصاویر خشونتآمیز – حتی با نیت آگاهی یا همبستگی – میتواند به فرسودگی روانی بینجامد.
توصیه میشود:
- بازههای زمانی مشخصی برای دنبالکردن اخبار تعیین کنید.
- از تماشای تکراری تصاویر آزاردهنده پرهیز کنید.
- اگر برایتان قابل تحمل نیست، به خود اجازه دهید برخی صحنهها را «نبینید»، بدون احساس گناه. دیدن همهچیز شرط همدلی یا مسئولیتپذیری نیست.
۳. برای سوگ، شکل و زبان شخصی پیدا کنید.
اگر امکان سوگواری علنی یا جمعی وجود ندارد، میتوان راههای شخصی و نمادین برای سوگ ساخت: نوشتن، موسیقی، دعا، روشنکردن شمع، کاشتن گیاه، یا گفتوگوی صمیمی با یک فرد امن. سوگ اگر راهی برای بیان نیابد، بهتدریج به رنجی خاموش و فرساینده تبدیل میشود.
۴. خشم را سرکوب نکنید، اما رها هم نکنید
خشم در برابر بیعدالتی، هیجانی قابلفهم و حتی اخلاقی است. مشکل زمانی آغاز میشود که خشم یا کاملاً سرکوب شود یا بیهدف و مخرب تخلیه گردد.
کمککننده است اگر:
- خشم خود را به کلام، نوشتن یا حرکت بدنی سالم تبدیل کنید.
- مرز میان خشم و نفرت را بشناسید.
- خشم را به کنشهای معنادار، اما ایمن و انسانی پیوند بزنید.
۵. پیوندهای انسانی را – حتی کوچک – حفظ کنید.
انزوا یکی از پیامدهای شایع سوگ و یأس است. حفظ تماس – حتی کوتاه – با دوستان، خانواده یا گروههای همدل میتواند اثر حفاظتی مهمی داشته باشد. برای ایرانیان خارج از کشور، ارتباط با همفرهنگان میتواند به کاهش احساس گناهِ «دوربودن» و بیقدرتی کمک کند.
۶. بدن را از روان جدا ندانید.
بیخوابی، تنش عضلانی، خستگی مزمن و دردهای پراکنده، اغلب زبان بدن برای بیان رنج روانیاند. توجه به خواب، تغذیهٔ ساده، حرکت ملایم و تنفس آگاهانه، مداخلاتی کوچک اما مؤثرند – حتی وقتی شرایط بیرونی تغییر نمیکند.
۷. از خود نخواهید «زود خوب شوید».
در شرایط خشونت، تهدید و فقدانِ مداوم، بهبود روانی خطی و سریع نیست. مقایسهٔ خود با دیگران یا با «خودِ قبلی» میتواند فشار مضاعف ایجاد کند. مهربانی با خود و پذیرش نوسانها، بخشی از مراقبت روانی است.
۸. اگر توانستید، کمک تخصصی بگیرید – بدون احساس ضعف یا خجالت.
گفتوگو با رواندرمانگر، مشاور یا گروه حمایتی نشانهٔ ضعف نیست. برای بسیاری از ایرانیان داخل کشور، دسترسی به درمانگر سادهتر است؛ اما حتی گفتوگوی منظم با فردی آگاه و امن میتواند نقش حمایتی مهمی داشته باشد. برای ایرانیان خارج از کشور، استفاده از خدمات درمانی به زبان مادری یا با حساسیت فرهنگی توصیه میشود.
۹. امید را بهمعنای انکار واقعیت نفهمید.
امید در این زمینه بهمعنای خوشبینی سادهانگارانه نیست. امید میتواند شکلی فروتنانه داشته باشد: ادامهدادن زندگی، حفظ کرامت انسانی، مراقبت از خود و دیگری، و نپیوستن به بیحسی.
همین اشکال کوچک امید، در زمانهٔ خشونت، کنشهایی عمیقاً انسانیاند.
۱۰. معناسازی برای سوگ تحمل آن را آسانتر میکند.
وقتی سوگ و صدمات جسمی و روانی در هستیشناسی شما جایگاه معناداری یافته است، آن را مولد و راهگشا خواهید دید؛ معنا و هدفی همزمان برای خود و دیگران.
مراقبت از سلامت روان در ایرانِ امروز، نه بهمعنای فراموشکردن رنج، بلکه تلاشی برای زیستن انسانی در جهانی غیرانسانی و در دل سوگ، خشم و اندوه است.
*از بنیانگذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC
منابع:
- Farnsworth, J. K., et al. (2017). Journal of Traumatic Stress, 30(4), 386–395.
- Eisma, M. C., et al. (2020). Frontiers in Psychiatry, 11, 551.
- Tol, W. A., et al. (2024). Global Mental Health.
- Rancher, C., et al. (2024). Journal of Psychiatric Research.
- World Health Organization. (2024). Mental health and psychosocial support in contexts of political violence.